52 حرف با تو
سلام عزیز دلم مامان دیروز با بابایی رفتیم تهران برای آزمایش و سونوگرافی غربالگری حالم خیلی بد بود هیچی تو ی معدم موندگار نبود ...به سختی رفتم و برگشتم خونه .....بابایی از اینکه حال من اونطور بد بود عصبانی بود..........میدونی نمیتونه نگرانی و ناراحتیش رو نشون بده زود عصبانی میشه سونوگرافی وقتی که دیدمت ذوق کردم وقتی دست و پات رو دیدم وقتی جثه ی ریزت رو دیدم خدا رو شکر کردم بابت این همه مهربونی که در حق من کرد و تو رو داد ولی وقتی دکتر گفت که بچه ات تنبل چرا تکون نمیخوره نگران شدم.حتی با ضربه هم تکون زیادی نمیخوردی.....از دیروز نگرانم.....حتی خوردن م ایعات شیرینم باعث نشد که تکون بخوری ......... خدایا بچم سالم باشه...... خد...
نویسنده :
یه مادر
14:48


